اي پسر فاطمه، نور هدي
سبزترين باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها مي شود
پاکتر از آينه ها مي شود
اي گل گلزار خدا، يا رضا
آينه ي قبله نما يا رضا
میان سجده سبزت
اگر بر خاطرت رد شد خیال من
دعایم کن![]()
ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید
اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید
پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید
تا داغ ما کویردلان تازه تر شود
چون ابری از سراب ببارید و بگذرید
پنهان در آستین شما برق خنجر است
دستی از آستین به درآرید و بگذرید
ما دل به دست هر چه که بادا سپرده ایم
ما را به دست دل بسپارید و بگذرید
با آبروی آب چه باک از غبار باد
نانپاره ای مگر به کف آرید و بگذرید
قیصر امین پور
زندگی
مرگ
عمر
زندگی جاودان و
عمر کوتاه و
مرگ در پیش
به چه می اندیشیم؟
به یه عمر اندیشه که فردا چه کنیم؟
چیست آن مرگ که کمین بنشسته؟
همچو پلکی است که بیدار کند آدم را
زشبستان خیال
رو به سوی فردا
که جهانی دگر است
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید ، برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد ، نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار...

